ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

44

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

حارث همراه مادرش از بحرين به مكه رفت و به كعب بن لوى چنين گزارش داد كه او پسر برادرش سامة است و چون كعب مادرش ناجيه را مى شناخت چنين پنداشت كه او در ادعاى خود صادق است ، پس او را به عنوان برادرزادهء خود پذيرفت و حارث مدتى نزد كعب زندگى مى كرد تا آنكه كاروانى از بحرين به مكه آمد و افراد كاروان حارث را ديدند ، بر او سلام دادند و با او گفتگو كردند . كعب بن لوى از آنان پرسيد : چگونه او را مى شناسند گفتند : اين پسر مردى از شهر ما مى باشد كه نامش فلان بود ، و داستان او را براى كعب شرح دادند . كعب او و مادرش را از مكه تبعيد كرد و آن دو به بحرين برگشتند و همانجا مقيم شدند و حارث ازدواج كرد و بنى ناجيه از اعقاب اويند . اين گروه [ از قريش ] همچنين مى گويند از پيامبر ( ص ) روايت شده كه فرموده است : « عمويم سامه فرزند و اعقابى نداشته است » . ابن كلبى چنين پنداشته است كه سامة بن لوى دو پسر به نامهاى غالب و حارث داشته است - و مادر غالب ، ناجيه بوده - و پس از اينكه سامه درگذشت پسرش حارث ، نامادرى و زن پدر خويش را به همسرى گرفت و چون غالب و پسران سامه در گذشتند نسلى از آن دو باقى نماند و گروهى از بنى ناجية بن جزم بن ربان بن علاف مدعى شدند كه آنان از اعقاب سامه هستند و مادرشان همين ناجيه است و براى خود اين نسب را برگزيدند و خود را به حارث بن سامه منسوب مى دانند و همانها گروهى هستند كه على عليه السّلام ايشان را به مصقلة بن هبيرة فروخت ، و همين گفتار ، سخن هيثم بن عدى هم هست و تمام اين موضوع را ابو الفرج اصفهانى در كتاب الاغانى الكبير آورده است . من هم [ ابن ابى الحديد ] در كتاب جمهرة النسب ابن كلبى گفتارى ديده‌ام كه در